تبلیغات
web life - زیر بار زور ...

زیر بار زور ...

1393/12/9
17:43
محمد جواد محمدی

روزی از اواسط سال تحصیلی بود.

دکتر حسابی به سر کلاسش رفت.

به محض ورود در کلاس به دانش آموزان گفت : 

میخوام ازتون امتحان بگیرم.

دانش آموزان هیاهوی بسیار کردند و گفتند شما به ما اطلاعی از امتحان نداده بودید.

اما دکتر حرفش را عوض نکرد. با عصبانیت گفت:

من میخوام امتحان بگیرم ، هر کدام از شما نمی خواد میتونه بره بیرون و امتحان نده.


دانش آموزان که چاره ی دیگری نداشتند تسلیم استاد شدند.

اکثر دانش آموزان رفتند بیرون و عده ای هم نشستند تا امتحان بدهند.

دکتر بعد از بیرون رفتن آنان پرسید:

دیگه کسی بیرون نمیره؟

دانش آموزانی که نشسته بودند گفتند نه.

دکتر بر گشت گفت:

نمره ی شما صفر ، و نمره ی اونا ( کسانی که بیرون رفتند) 20 !

دانش آموزان با تعجب بسیار گفتند:

ما که نشستیم امتحان بدیم ، خودتون گفتید!

دکتر گفت:

من که نگفته بودم امتحان میگیرم. و امتحانی در کار نبود. پس من درواقع به شما زور گفتم و شما زیر بار حرف نا حق من رفتید.

سپس با لبخند گفت:
هرگز زیر بار زور نروید








هیچکدام از مطالب این وبلاگ نوشته شده یا کپی شده از جای دیگری نیست ، مگر مطالبی که منبع آنها ذکر شوند.
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به web life است. || طراح قالب avazak.ir